نماز صبح آمدیم مسجدالحرام شب فقط 2 ساعت خوابیده بودیم ، و چه نماز صبح هایی می خوانند ، پدر آدم در می آید ، طولانی و کش دار از خماری و پا درد کلافه می شوی امام جماعت در یک رکعت سوره ی واقعه را کامل بعد از حمد خواند !!!.... فکر کن خسته باشی و خوابت بیاید ...دلم برای پیرزنها و ناتوانها (از جمله خودم!!) می سوزد.
بعد از نماز کشان کشان طوافی می کنیم (بعد از نماز صبح دور خانه ی خدا نسبتا خلوت است ) و می رویم هتل صبحانه و یک ساعتی استراحت و دوباره بر می گردیم برای نماز ظهر ، این بار می رویم طبقه ی دوم مسجدالحرام از آن بالا کعبه و جمعیت طواف کننده خیلی زیبا بود حدیث داریم که نگاه کردن به کعبه هم ثواب دارد اصلا اینجا ثواب مفتی مفتی است انگار خدا حراج کرده ،بضی ها حتی استراحتشان را هم در مسجدالحرام انجام می دهند!!! چنان تخت می خوابند که آدم خانه ی عمه جانش هم اینقدر راحت و ولو نمی خوابد با چشم های خودم بنده خدایی را دیدم که به حالت ستاره ی دریای خوابیده بود !!!
نه به اینجا و نه به حرم اما رضا ع که اگر مسافر خسته ای و یا حتی بیمار ناتوانی چشمانش روی هم برود چوب پر توی دماغش می کنند که حرم جای خواب نیست و چه و چه ....!!!
بعد از نماز ظهر در ظل آفتاب می روم برای طواف ذوب می شوم از گرما چکه چکه می چکم ولی می ارزد ، دور خانه ی خدا خلوت است و تقریبا شانه به شانه ی دیوار خانه طواف می کنم بعد از هفت دور، از خلوتی استفاده می کنم و پرده ی کعبه را بغل می گیرم از زیر پرده دست می کشم به سنگها و کیف می کنم ...هیچ وقت اینقدر نزدیک نیامده بودم اینقدر نزدیک... من، اینجا؟؟!

در طواف هم ارتباط با کودکان جهان اسلام را حفظ می کنم هر بچه ای در حال طواف می بینم شکلات تعارفش می کنم اغلب روی دوش پدرها و بعضی گریان طواف می کنند . گویا اعراب بچه های کوچک و نابالغ را هم محرم می کنند همه جا پسر بچه هایی با لباس احرام(دو تکه پارچه ی سفید که گاهی همان هم در بازی و شیطنت به باد می رود!!!) هستند .
با فاطمه وسوسه می شویم برویم برای بیعت با حجرالاسود کنار می ایستیم بلکه راهمان بدهند نیم ساعت سه ربعی می ایستیم اما بی نتیجه است اکثرا مردند و قوی هیکل..... از خیر حجر می گذریم بر می گردیم ....

