روز دوم در مکه اعمال را کنترل کردند اکثرا شک کرده بودند ، خود هم من شک به جانم افتاده بود که نکند اشتیاهی در اعمال را انجام داده ام که البته شک من برطرف شد و معینه کاروان اعمالم را تایید کرد امیدوارم خود خدا هم تاییدم کند و اعمال در هم شکسته ام را بپذیرد. در بین بچه های کاروان شک 2-3 نفری درست از کار در امد و مجبور شدند دوباره اعمال را به جا بیاورند ، در آخر هم روحانی کاروان سفارش کردند برای محکم کاری همه دو دور طواف مافی الذمه به جا بیاوریم .
این بار طواف خیلی لذتبخش بود ، بی دغدغه و شتاب. محکم دست فاطمه را گرفته بودم ، او دعا می خواند و من ذکر می گفتم و می چرخیدیم ، دیگر از آن هیجان و استرس اولیه خبری نبود ، فقط آرامش بود و آرامش ..
هر کس به هر زبانی که بلد بود دعا می خواند .
من هم چرخ می زدم و دوستان و اطرافیان را یاد می کردم...
تا پایم می کشید طواف کردم و بعد نشستمروبروی کعبه و حافظ بازکردم ، این شعر آمد :
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای تو ام نیست هیچ دست آویز
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
این را هم بخوانید.

